دسکج - DASKAJ
بازی دسکجدسکج پروژه ای مربوط به 1397 میباشد؛ مربوط به دوران 18 سالگی من و پسرعمویم پوریاست که برگرفته از تخیلات و خوانش مجدد پوریا از نوستالوژی های کودکیمان در غالب یک بازی گوشی بود.که امروز که این تصاویر رو بارگزاری میکنم متاسفانه پوریا دیگه در بین ما نیست و این تلاشیه برای این که بتونم زحمات و شور و شوقی که به این پروژه و بازی های دیگرمون داشت رو جایی به اشتراک بزارم تا بجا بمونه چرا که کار بیشتری نمیشه کرد.
دسکج روایتی از شهری بود که با رسیدن تندرپا (شخصیت محوری بازی در کنار شخصیت خانم بازی که بازیکن حق انتخاب داشت) آغاز میشد؛ شهری که همه در آن دزد بودند ولی برای حفض شخصیتشان به عمل دزدی ؛ دسکجی(دست کجی) کردن میگفتن که نه اونقدر بد جلوه کنه و همچنین عملی ساده و پیش پا افتاده به نظر بیاد؛ پوریا قصد داشت که با توجه به نبود کپی رایت در ایران روایتی بسازه که در اون هرچه در کودکی و رسانه و سرگرمی برایمون جالب توجه بوده رو دور هم جمع کنه و روایتی پر آشوب از بازخوانی اونها به وجود بیاره و روایت نهایتا به شکلی چند لایه بین داستان بازی و کودکی که دارد تلویزیون تماشا میکند جابجا میشد. با در نظر داشتن این درون مایه ها بود که پوریا تصمیم گرفت که تمام کاراکتر های برنامه های کودک و یا فیلم و سریال های دوبله شده ی ایرانی که برای همه خاطره انگیز بوده و هست و همه و همه رو به کار بگیره تا بازنمایی از تاثیر که انها بر نسل ما یعنی دههی 70-80 داشتن انجام بشه؛ و این پروژه بسیار طنز بود به خودیه خود و درش افرادی طراحی شده بودن با الهاماتی مثل: عمو پورنگ، عمو قناد ، خاله شادونه، بازیگر های معروف هندی ، خواننده های قدیمی ایرانی مثل قمیشی. و به خودی خود روایت و بازی شکلی مانند پارودی به خودش داشت و روایت بین این افراد رو پیش میبرد.
دسکج در گیم پلی خودش متشکل از 3 مینی گیم متوالی و امتیازی بود که هر سه نوعی پازل معمایی به منظور دزدی کردن از خونهی افراد بود که نمایی از اون مینی گیم هارو میبینید و دلیل این تصمیم هم تازه واردی ما در کار با انجین های بازی سازی اعمم از یونیتی و آنریل انجین بود که قصد داشتیم پروژه ای سبک برای خودمون طرح کرده باشیم؛ منتها نهایتا ضمن تلاش 1-2 ساله ی من و پوریا این پروژه بعد از فاز دمو و به دلیل فراتر از انتظار رفتن ابعاد پروژه رفته رفته رها شد ولی هیچموقع از خاطر من و پوریا پاک نشد و همواره دیالوگ ها و تعاملات شخصیا هارو در روزمرگی خودمون استفاده میکردیم و هر روز کمی بابت موفق نشدن این پروژه که چندمین تلاشمون برای بازیسازی بود که به موفقیت نمیرسید ناراحتی میکردیم.
بعد از این چندین پروژهی کوتاه دیگه با هم شروع کردیم ولی هیچکدوم به پیچیدگی و هیجانی که برای دسکج داشتیم نرسید و همواره به خاطر این که هردو آرتیست بودیم و برنامه نویسی در اطرافیان خودمون نمیشناختیم به فاز آموزش میرسیدیم که پوریا پیاش رو میگرفت و رفته رفته زمان زیادی میگذشت و پروژه ها رها میشدن. امروز که 27 سالمه منتها متوجهم که تصمیماتی که اون دوره میگرفتیم از روی کم سنی و بی تجربگیمون بوده بیشتر منتها خب این هم یکی از معایب فعالیت در این زمینه در ایران هست چرا که تجربیات دیگران و هم صنف ها در این رشته به اشتراک گذاشته نمیشه و راهنمای مسیری هم موجود نیست تنها و تنها افراد تنها هستن که میبایست با امید و پشتکار سعی کنند راهی به مقصد پیدا کنند.
من و پوریا از کودکی آرزوی بازیساز بودن رو داشتیم منتها با این که بار ها به نتیجهاش نزدیک شدیم ولی متاسفانه هرگز بهش نرسیدیم.پوریا بنا بر علاقش به بازی ها آموزش دیدنش رو ادامه داد ولی بعد از تلاش برای پیدا کردن برنامه نویس ؛ تلاش برای یاد گرفتن ، تلاش برای ترقیب دوستان و آشنایان مستعد به ورود به این بخش، و نهایتا کار کردن به صورت دورکاری با چند تیم بازیسازی کوچیک ایرانی دیگه که اونها هم پروژه هاشون به سرانجام نرسید و تیم ها منحل شدن؛ و تجربه کردن تمامی اینها برای چندین بار به مرور اشتیاقش رو از دست داد یا حداقل من اینطور تعبیر میکنم. و سرانجام در 19 بهمن 1404 دیده از دنیا بست.
ایجاد شده در ۱۴۰۵/۷/۵ - ۲۳:۲۶