بیداری ریشههای باستانی
بیداری ریشههای باستان
پیش از آنکه انسانها نخستین شهرها را بنا کنند، جنگلها فرمانروایان خود را داشتند.
آنها پادشاه، ملکه یا امپراتور نبودند؛ بلکه موجوداتی بودند که «ریشهزادگان» نامیده میشدند. غولهایی از چوب، خزه و سنگ که حافظهٔ جهان را در رگهای خود حمل میکردند. هر درختی که میرویید، هر جانوری که متولد میشد و هر قطره بارانی که بر زمین میافتاد، در خاطرهٔ آنان ثبت میشد.
اما با گسترش تمدنها، جنگلها عقب رانده شدند. ریشهزادگان یکی پس از دیگری به خواب فرو رفتند و سرانجام به افسانه تبدیل شدند.
هزار سال بعد، در اعماق جنگلی که هیچ نقشهای آن را نشان نمیداد، شوالیهای تنها به درختی برخورد کرد که به نظر میرسید از خود جنگل نیز پیرتر است. او دستش را بر پوست درخت گذاشت و در همان لحظه، تمام جنگل لرزید.
چشمهای فراموششدهای در تاریکی گشوده شدند.
زیرا ریشهزادگان هرگز نمرده نبودند؛ آنها منتظر بودند تا کسی آخرین نامشان را به یاد آورد.
و اکنون، نخستین نگهبان بیدار شده بود.
ایجاد شده در ۱۴۰۵/۳/۲۳ - ۲۰:۲۸