۷ چیزی که مونالیزا را به مشهورترین نقاشی جهان تبدیل کرده است

۷ چیزی که مونالیزا را به مشهورترین نقاشی جهان تبدیل کرده است

شقایق

شقایق رضایی

۷
۲۳ تیر ۱۴۰۵

مونالیزای لئوناردو داوینچی، مشهورترین و اسرارآمیزترین پرتره جهان، بیش از پنج قرن است که بینندگان، پژوهشگران و هنرمندان را مجذوب خود کرده است.

اگرچه این نقاشی در نگاه اول ساده به نظر می‌رسد، اما پرسش‌های بسیاری درباره هویت سوژه، چگونگی خلق اثر و تکنیک‌های نوآورانه لئوناردو برمی‌انگیزد؛ به‌ویژه لبخندی که هنگام مشاهده نقاشی، گویی تغییر می‌کند.

این پرتره زنانه دوره رنسانس که با افسانه‌ها، سرقت و تفسیرهای بی‌شمار احاطه شده، در هاله‌ای از رمز و راز قرار دارد و به یکی از شناخته‌شده‌ترین و بحث‌برانگیزترین آثار هنری جهان تبدیل شده است.

۱. سرگذشت مونالیزای لئوناردو داوینچی

این اثر متعلق به دومین دوره حضور لئوناردو داوینچی در فلورانس است (۱۵۰۳ تا ۱۵۰۴)؛ با این حال، احتمالاً تکمیل آن تا سال‌های ۱۵۱۰ تا ۱۵۱۵ ادامه پیدا کرد؛ زمانی که لئوناردو در رم حضور داشت.

برخی منابع تاریخی اشاره می‌کنند که ادامه کار روی این نقاشی به درخواست «جولیانو دِ مدیچی باشکوه» انجام شده است. حتی برخی پژوهشگران احتمال می‌دهند که لئوناردو تا زمان مرگش در سال ۱۵۱۹ نیز همچنان روی جزئیات آن کار می‌کرده باشد.

طبق منابع هم‌دوره، لئوناردو این نقاشی را هنگام اقامت در قلعه کلو (Château de Cloux) همراه خود داشت. او پس از دعوت پادشاه فرانسه، فرانسیس اول، به فرانسه رفت و در آنجا ساکن شد.

در اکتبر سال ۱۵۱۷، آنتونیو دِ بئاتیس، منشی کاردینال لوئیجی دِ آراگونا، هنگام بازدید از کارگاه لئوناردو این اثر را مشاهده کرد. جورجو وازاری، تاریخ‌نگار مشهور ایتالیایی، نوشته است که مونالیزا وارد مجموعه فرانسیس اول در کاخ فونتن‌بلو شد. این اثر یا در زمان حیات لئوناردو خریداری شد یا پس از مرگ او به مجموعه سلطنتی فرانسه راه یافت.

حضور این نقاشی در مجموعه فرانسیس اول بار دیگر در سال ۱۶۲۵ توسط کاسیانو دل پوتزو تأیید شد.

از آن زمان، مونالیزا در فرانسه باقی مانده است. بعدها لویی چهاردهم آن را به کاخ ورسای منتقل کرد و پس از انقلاب فرانسه، این اثر به موزه لوور انتقال یافت. امروزه مونالیزا در اتاقی ویژه به نام Salle des États در موزه لوور نگهداری می‌شود؛ بزرگ‌ترین سالن موزه که با بالاترین سطح تدابیر امنیتی از این شاهکار محافظت می‌کند.

۲. راز هویت مونالیزا؛ او واقعاً چه کسی است؟

نام «مونالیزا» تنها پس از مرگ لئوناردو داوینچی به این نقاشی داده شد.

پیش از آن، این اثر با نام‌های مختلفی شناخته می‌شد؛ مانند:

  • «بانوی فلورانسی ناشناس»

  • «بانوی محجبه»

  • «لا جوکوندا (La Gioconda)»

نام لا جوکوندا به نام خانوادگی همسر سوژه، یعنی فرانچسکو دل جوکوندو، اشاره دارد.

امروزه بیشتر پژوهشگران معتقدند که این پرتره تصویر لیزا گراردینی، همسر یک بازرگان فلورانسی در زمینه ابریشم و پارچه به نام جوکوندو است. به همین دلیل، عنوان دیگر این اثر «لا جوکوندا» است.

احتمال دارد این نقاشی برای بزرگداشت یکی از دو اتفاق مهم زندگی خانواده جوکوندو کشیده شده باشد:

  • خرید خانه جدید توسط فرانچسکو دل جوکوندو و همسرش در سال ۱۵۰۳

  • تولد دومین فرزندشان، آندریا، در دسامبر ۱۵۰۲، پس از مرگ دخترشان در سال ۱۴۹۹

تور تیره‌رنگی که موهای مونالیزا را پوشانده است، گاهی به‌عنوان پوشش سوگواری تفسیر شده؛ اما در واقع چنین تورهایی در آن دوره بیشتر نشانه‌ای از نجابت و فضیلت زنان محسوب می‌شدند. برخی پژوهشگران نیز معتقدند وجود لباس گوآرنلو (Guarnello)، پوششی سنتی که زنان باردار آن دوران استفاده می‌کردند، ممکن است نشانه‌ای از بارداری باشد و راز دیگری به این اثر اضافه کند.

با این حال، هیچ‌یک از جزئیات لباس او، از جمله آستین‌های زرد، لباس چین‌دار یا شال نرمی که دور شانه‌هایش پیچیده شده، نشان‌دهنده جایگاه اشرافی نیست.

سندی که هویت مونالیزا را تأیید کرد

در سال ۲۰۰۵، پژوهشگران دانشگاه هایدلبرگ یادداشتی از آگوستینو وسپوچی متعلق به اکتبر ۱۵۰۳ پیدا کردند. در این یادداشت نوشته شده بود که لئوناردو در حال نقاشی پرتره لیزا دل جوکوندو است؛ کشفی که هویت زن تصویرشده در نقاشی را تأیید کرد.

با وجود نظریه‌های مختلف درباره شخصیت مونالیزا، دیدگاه غالب امروزی این است که این زن همان لیزا دل جوکوندو (لیزا گراردینی) است.

۳. ارزش هنری و تکنیک منحصربه‌فرد نقاشی

توصیف جورجو وازاری از این اثر، به خوبی کیفیت خارق‌العاده مونالیزا را نشان می‌دهد:

«هر کسی که می‌خواست ببیند هنر تا چه اندازه می‌تواند طبیعت را تقلید کند، می‌توانست آن را در چهره او مشاهده کند؛ زیرا هر جزئیاتی که با دقت قابل نمایش بود، در آن ثبت شده بود. چشم‌ها درخششی شبیه چشم‌های واقعی داشتند و اطراف آن‌ها سایه‌های صورتی و رگ‌هایی دیده می‌شد که تنها با مهارتی بسیار بالا قابل بازسازی هستند... بینی با تمام ظرافت‌های رنگی خود واقعی به نظر می‌رسید. دهان، که مرز آن با رنگ پوست صورت ترکیب شده بود، نقاشی‌شده به نظر نمی‌رسید، بلکه زنده بود.»

(جورجو وازاری، کتاب زندگی هنرمندان، ۱۵۶۸)

مونالیزا اثری است که تکنیک اسفوماتو (Sfumato) در آن به اوج خود رسیده است.

این تکنیک که یکی از نوآوری‌های مهم لئوناردو محسوب می‌شود، با ایجاد مرزهای نرم و محو میان نور و سایه، حالتی رازآلود و زنده به چهره بخشیده است. تصویر، نگاه بیننده را به خود جذب می‌کند و هم‌زمان احساساتی متناقض؛ از حالت معنوی و آرام گرفته تا جذابیت و حس‌گرایی، ایجاد می‌کند.

بدن زن در حالت سه‌رخ قرار گرفته و کمی به سمت پس‌زمینه چرخیده است. منظره پشت سر او سرد و دور به نظر می‌رسد و حسی فرازمینی ایجاد می‌کند.

نور قدرتمندی در سراسر نقاشی جریان دارد؛ نوری که مانند ابری همه‌چیز را در بر گرفته است:

  • پوست زن

  • لباس او

  • آب

  • صخره‌ها

  • فضای اطراف

این جلوه شاید با استفاده از لایه‌ای از وارنیش زردرنگ نیز تقویت شده باشد. راز شهرت و جذابیت مونالیزا را می‌توان در پیچیدگی تکنیک‌های آن یافت.

لئوناردو با کنار گذاشتن حالت سنتی نیم‌رخ که در دوره رنسانس ایتالیا رایج بود و قرار دادن سوژه در مواجهه مستقیم با بیننده، قواعد جدیدی برای هنر پرتره تعریف کرد. علاوه بر این، تسلط او بر تکنیک اسفوماتو و استفاده از خطوط نرم و محوشده، هماهنگی و تعادل تازه‌ای به تصویر بخشید؛ عنصری که برای یک پرتره در آن دوران کاملاً بی‌سابقه بود.

۴. لبخند عجیب و رازآلود مونالیزا

لبخند مشهور و اسرارآمیز مونالیزا یکی از اصلی‌ترین دلایل جذابیت این اثر است. سایه‌ای ظریف در گوشه‌های دهان و اطراف چشم‌های او ایجاد شده که باعث می‌شود حالت چهره‌اش همیشه در حال تغییر به نظر برسد. وقتی به مونالیزا نگاه می‌کنیم، در ابتدا ممکن است لبخندی آرام و دوستانه روی صورت او ببینیم؛ اما پس از چند لحظه، همان چهره جدی‌تر، دورتر و حتی اندکی مرموز به نظر می‌رسد. بار دیگر، این مهارت بی‌نظیر لئوناردو در استفاده از تکنیک اسفوماتو (Sfumato) است که به اثر کیفیتی بی‌مانند از احساس، زندگی و حرکت بخشیده است.

لئوناردو در طول سال‌هایی که روی این نقاشی کار می‌کرد، ظاهراً هزاران لایه بسیار نازک رنگ روی بوم اضافه کرده است. این روند طولانی ممکن است نشان دهد که تصویر مونالیزا در طول زمان تغییر کرده است؛ شاید کار با تصویر لیزا گراردینی آغاز شده و در نهایت به ترکیبی از تأثیرات مختلف رسیده باشد. حتی برخی پژوهشگران معتقدند نسخه نهایی ممکن است تفاوت زیادی با پرتره اولیه داشته باشد.

در سال ۱۹۸۷، هنرمند آمریکایی لیلیان فلمن شوارتز (Lillian Felman Schwartz) نظریه‌ای مطرح کرد مبنی بر اینکه ترکیب چهره مونالیزا با خودنگاره لئوناردو داوینچی هماهنگی دارد. اینکه این شباهت اتفاقی بوده یا نتیجه یک تصمیم آگاهانه از سوی لئوناردو، همچنان موضوع بحث‌های فراوان است و به رازآلودگی این نقاشی افزوده است.

با این حال، چیزی که قطعی است این است که بزرگ‌ترین راز مونالیزا، حالت چهره و لبخند مشهور اوست. تکنیک اسفوماتو مرز میان نور و سایه را محو می‌کند و نوعی خطای ادراکی ایجاد می‌کند؛ به‌گونه‌ای که حالت چهره او بسته به زاویه نگاه و برداشت ذهنی بیننده تغییر می‌کند.

برخی پژوهشگران همچنین لبخند مرموز او را با نام لا جوکوندا (La Gioconda) مرتبط می‌دانند؛ زیرا واژه jocund در زبان ایتالیایی به معنای شاد، خوشحال و سرزنده است. شاید این نام نوعی بازی زبانی با نام خانوادگی همسر او، جوکوندو (Giocondo) باشد.

در زبان فرانسوی نیز عنوان La Joconde حسی از سبکی، ظرافت و سرزندگی را منتقل می‌کند.

۵. اثری بی‌قیمت و فراتر از ارزش مالی

مونالیزا رکورد جهانی گینس را برای بالاترین ارزش بیمه‌شده یک نقاشی در اختیار دارد. در سال ۱۹۶۲، ارزش این اثر حدود ۱۰۰ میلیون دلار تخمین زده شد؛ مبلغی که با ارزش امروزی تقریباً معادل نزدیک به یک میلیارد دلار خواهد بود. با این حال، طبق قوانین میراث فرهنگی فرانسه، مونالیزا قابل خرید و فروش نیست؛ زیرا این اثر دیگر متعلق به یک فرد یا مجموعه خصوصی نیست، بلکه متعلق به مردم فرانسه است و هرگز نمی‌تواند وارد یک مجموعه شخصی شود.

امروزه این نقاشی «بی‌قیمت» (Priceless) محسوب می‌شود و دیگر حتی امکان بیمه کردن آن نیز وجود ندارد؛ زیرا ارزش فرهنگی و تاریخی آن فراتر از هر مبلغ مالی قابل اندازه‌گیری است. مونالیزا به یکی از نمادهای فرانسه تبدیل شده است؛ درست مانند برج ایفل.

با وجود اینکه این اثر متعلق به فرانسه و یکی از مهم‌ترین نمادهای ملی این کشور است، نکته جالب و شاید متناقض این است که هم هنرمند و هم سوژه نقاشی، هر دو ایتالیایی هستند.

در حقیقت، اگر فرانسیس اول لئوناردو را به فرانسه دعوت نکرده بود و اگر لئوناردو این نقاشی را همراه خود به این کشور نیاورده بود، مونالیزا هرگز به فرانسه نمی‌رسید. جالب‌تر اینکه به نظر می‌رسد این اثر در زمان انتقال به فرانسه هنوز کاملاً تکمیل نشده بود.

۶. داستان سرقت مونالیزا

در ابتدا، شهرت مونالیزا محدود به کسانی بود که امکان دیدن آن از نزدیک را داشتند؛ بیشتر علاقه‌مندان به هنر، پژوهشگران و بازدیدکنندگان موزه. اما باقی جهان زمانی با این اثر آشنا شد که در ۲۱ اوت ۱۹۱۱ به سرقت رفت. پس از این اتفاق، مونالیزا به تیتر نخست رسانه‌های سراسر جهان تبدیل شد.

سرقت زمانی کشف شد که یک نقاش برای مطالعه این اثر به گالری مراجعه کرد و با دیواری خالی روبه‌رو شد. تابلو از قاب خود خارج شده بود و تنها اثری که باقی مانده بود، جای قاب چوبی روی دیوار و چهار میخ نگهدارنده آن بود.

دزد این اثر، وینچنزو پروجیا (Vincenzo Peruggia)، یک ایتالیایی و کارمند سابق موزه لوور بود.

او با پوشیدن روپوش سفید کارکنان بخش نگهداری، توانست آزادانه وارد بخش‌های داخلی موزه شود. سپس نقاشی را از دیوار جدا کرد، آن را در پارچه‌ای پیچید و زیر لباس خود پنهان کرد.

سرقتی با انگیزه ملی‌گرایانه

انگیزه پروجیا از این کار، باورهای ملی‌گرایانه بود. او معتقد بود مونالیزا متعلق به ایتالیاست و باید به کشور اصلی خود بازگردانده شود. در آغاز تحقیقات، پلیس فرانسه به هنرمندان جریان آوانگارد پاریس مظنون شد. حتی پابلو پیکاسو و شاعر فرانسوی گیوم آپولینر نیز به اتهام دست داشتن در این سرقت بازداشت و بازجویی شدند.

با این حال، هیچ مدرکی علیه آن‌ها پیدا نشد. بازداشت این دو چهره مشهور باعث شکل‌گیری بحث‌های گسترده عمومی شد و پرونده سرقت مونالیزا را به یکی از نمادهای فرهنگی آن دوران تبدیل کرد.

دو سال ناپدیدی مونالیزا

مونالیزا به مدت دو سال ناپدید باقی ماند.

بازتاب رسانه‌ای این اتفاق بسیار گسترده بود و فرانسوی‌ها این سرقت را نوعی تحقیر ملی می‌دانستند. در سال ۱۹۱۳، پروجیا تلاش کرد نقاشی را به یک فروشنده آثار هنری در فلورانس بفروشد. اما این فروشنده که به هویت واقعی اثر شک کرده بود، موضوع را به پلیس اطلاع داد و سرانجام مونالیزا پیدا شد. پروجیا دستگیر شد، اما در دادگاه با او مانند یک قهرمان ملی برخورد شد؛ زیرا بسیاری معتقد بودند او قصد بازگرداندن یک اثر هنری ایتالیایی به وطنش را داشته است.

در نهایت، او مجازات سبکی دریافت کرد و مدت کوتاهی بعد آزاد شد. بازگشت مونالیزا به فرانسه با جشن‌های بزرگی همراه شد. پیش از بازگرداندن اثر به لوور، نقاشی در موزه‌های مختلف ایتالیا به نمایش درآمد و مردم فرصت پیدا کردند این شاهکار را ببینند.

از آن زمان، مونالیزا به عنوان مشهورترین نقاشی جهان شناخته شد.

همان‌طور که دونالد ساسون، تاریخ‌نگار هنر، اشاره کرده است:

«لبخند مونالیزا به یک نماد جهانی تبدیل شد، زیرا جهان برای دو سال در جست‌وجوی آن بود.»

از سال ۱۹۱۱ تا امروز، موزه لوور بارها با سرقت‌ها و اقدامات خرابکارانه روبه‌رو شده است؛ اما هیچ‌کدام با سرقت مونالیزا قابل مقایسه نیست. در واقع، به نظر می‌رسد همین حادثه یکی از مهم‌ترین دلایلی بود که این نقاشی به جایگاهی افسانه‌ای در تاریخ هنر رسید.

۷. تأثیر مونالیزا بر هنرمندان مدرن

اظهارات شارل دِ تولنای (Charles de Tolnay)، تاریخ‌نگار هنر مجارستانی، در سال ۱۹۵۱، اهمیت جهانی و تأثیر عظیم مونالیزا را به خوبی خلاصه می‌کند:

«در جوکوندا، فرد، به عنوان نوعی آفرینش شگفت‌انگیز طبیعت، نماینده تمام بشریت است و پرتره، فراتر از مرزهای اجتماعی، معنایی جهانی پیدا می‌کند. لئوناردو این نقاشی را هم به عنوان پژوهشگر و متفکر خلق کرد و هم به عنوان نقاش و شاعر...»

از نگاه تولنای، لئوناردو با مونالیزا شکل جدیدی از هنر پرتره را ایجاد کرد؛ پرتره‌ای که نسبت به آثار پیشین:

  • باشکوه‌تر بود،

  • زنده‌تر به نظر می‌رسید،

  • فشرده‌تر و هماهنگ‌تر بود،

  • و در عین حال حالتی شاعرانه داشت.

در پرتره‌های قدیمی‌تر، راز و ابهام چندان وجود نداشت. هنرمندان بیشتر ظاهر بیرونی افراد را نمایش می‌دادند یا برای نشان دادن روحیات آن‌ها به حرکات، نمادها و نوشته‌ها متوسل می‌شدند. اما در مونالیزا، چیزی متفاوت وجود دارد؛ روح حضور دارد، اما همچنان دست‌نیافتنی باقی می‌ماند. این حس رازآلودگی با پیوند کامل میان پیکر انسان و منظره پس‌زمینه تقویت شده است.

مونالیزا؛ الهام‌بخش هنرمندان معاصر

شخصیت رازآلود و جاودانه مونالیزا، به‌خصوص در قرن نوزدهم، باعث شد این اثر به مشهورترین نقاشی جهان تبدیل شود.

حتی در زبان فرانسوی عبارتی وجود دارد:

connu comme la Gioconde

به معنای:

«مشهور مانند جوکوندا»

در قرن بیستم نیز هنرمندان پیشرو و جریان‌شکن مانند مارسل دوشان، سالوادور دالی و اندی وارهول با خلق نسخه‌های جدیدی از مونالیزا، دیدگاه‌های خود درباره هنر، شهرت و فرهنگ عامه را بیان کردند.

دوشان، دالی و وارهول؛ سه نگاه متفاوت به مونالیزا

هنرمند دادائیست، مارسل دوشان، در سال ۱۹۱۹ با افزودن سبیل و ریش به یک کارت‌پستال ارزان‌قیمت از مونالیزا، این اثر را به چالش کشید. او عبارت مشهور L.H.O.O.Q. را نیز روی آن نوشت؛ اثری که یکی از نمونه‌های معروف هنر مفهومی و ضدهنر به شمار می‌رود.

سالوادور دالی نیز در سال ۱۹۵۴ با استفاده از سبیل معروف خودش، چهره مونالیزا را با ویژگی‌های ظاهری خود ترکیب کرد.

اما اندی وارهول مسیر دیگری را انتخاب کرد.

او مونالیزا را به یک ستاره فرهنگ عامه تبدیل کرد و با بازتولید گسترده تصویر آن، به موضوع شهرت، مصرف‌گرایی و تبدیل هنر به «خرده‌فرهنگ» پرداخت.

هنرمندان بسیاری نسخه‌های خود از مونالیزا را خلق کرده‌اند؛ از جمله:

  • «ترکیب‌بندی با مونالیزا» اثر کازیمیر ماله‌ویچ (۱۹۱۴)

  • نسخه خندان مونالیزا توسط بنکسی (۱۹۹۲)

  • «مونالیزای کوچک» اثر فرناندو بوترو (۱۹۵۹)

مونالیزا؛ مشهورترین اثر هنری تاریخ

مونالیزا زندگی پرماجرایی داشته و همیشه در مرکز توجه بوده است.

این اثر:

  • دزدیده شده،

  • مورد آسیب قرار گرفته،

  • با روش‌های علمی مختلف بررسی شده،

  • الهام‌بخش آهنگ‌ها، فیلم‌ها، شعرها، کتاب‌ها و تبلیغات شده،

  • و حتی در سال‌های اخیر تصویر آن توسط ناسا با استفاده از لیزر به ماه ارسال شده است.

مونالیزای لئوناردو داوینچی می‌تواند با اطمینان ادعا کند که بود، هست و خواهد بود؛ مشهورترین اثر هنری جهان.

اشتراک گذاری

بیشتر بخوانید

برای ثبت نظر باید
وارد حسابت بشی
Loading...

مطالب مرتبط

کلیه حقوق برای CGNation.ir محفوظ میباشد.1395 - 1405