«ما هیچوقت نمیدانیم داستان به کجا خواهد رفت، اما با پیشرفت فیلم، به کار ادامه میدهیم. این روش خطرناکی برای ساخت یک فیلم انیمیشن است و دوست داشتم شرایط متفاوت باشد، اما متأسفانه این روشی است که من کار میکنم.»
— هایائو میازاکی
منبع: Tom Mes، Midnight Eye، مصاحبه با هایائو میازاکی، ژانویه ۲۰۰۲.
Hayao Miyazaki تعدادی از زیباترین فیلمهای انیمیشن دههی ۱۹۸۰ و البته برخی از زیباترین فیلمهای تاریخ سینما را ساخته است؛ بنابراین احتمالاً انتظار دارید که او پیش از کشیدن اولین فریم، تمام جزئیات فیلم را از قبل مشخص کرده باشد. اما ظاهراً اینطور نیست.
میازاکی در مصاحبهای که در سال ۲۰۰۲ با Midnight Eye داشت، توضیح داد که اغلب ساخت یک فیلم را بدون اینکه داستان را بهطور کامل مشخص کرده باشد، آغاز میکند. در عوض، داستان همزمان با طراحی استوریبوردها شکل میگیرد و تولید فیلم نیز در حالی آغاز میشود که استوریبوردها هنوز در حال شکلگیری هستند.

میازاکی میگوید: «ما هیچوقت نمیدانیم داستان به کجا خواهد رفت» و در ادامه اضافه میکند: «اما با پیشرفت فیلم، به کار ادامه میدهیم.»
شنیدن چنین حرفی از کسی که فیلمهایش تا این اندازه دقیق، منسجم و حسابشده به نظر میرسند، surprisingly آرامشبخش است. از فیلمهایی مثل شهر اشباح و شاهزاده مونونوکه گرفته تا فیلم، همسایه من توتورو، اینها آثاری هستند که میتوان ساعتها جزئیاتشان را بررسی کرد و از خود پرسید میازاکی چطور ممکن بوده از همان ابتدا دقیقاً بداند همهچیز قرار است به کجا برسد.
اما مشخص شد که او هم نمیدانسته.
و شنیدن این موضوع برای هر کسی که تا به حال جلوی یک بوم خالی نشسته و نمیدانسته از کجا باید شروع کند ــ یا حتی اثر قرار است به کجا برسد ــ واقعاً دلگرمکننده است.
میازاکی در واقع این شیوهی کار را «خطرناک» توصیف میکند و اعتراف میکند که ترجیح میدهد روش دیگری داشته باشد، اما این همان روشی است که با آن فیلم میسازد.
در این شیوه، داستان در کنار طراحیها رشد میکند؛ نه اینکه طراحیها صرفاً ابزاری برای اجرای یک فیلمنامهی کاملاً آماده باشند.
شاید بسیاری از هنرمندان باید این حرف را بشنوند
این موضوع احتمالاً چیزی است که بسیاری از هنرمندان باید آن را بشنوند، چون خیلی راحت میتوان به یک تصویر نهایی، انیمیشن، بازی یا فیلم نگاه کرد و تصور کرد سازندهی آن دقیقاً از همان ابتدا میدانسته چه کاری انجام میدهد.
احتمالاً اینطور نبوده است.

آنها از جایی شروع کردهاند، تصمیمهایی گرفتهاند، نظرشان را تغییر دادهاند، یک ایدهی جالب را دنبال کردهاند، بعضی چیزها را دور ریختهاند و به کار ادامه دادهاند تا اینکه اثر کمکم شروع به شکل گرفتن کرده است.
این مسئله مخصوصاً هنگام کار دیجیتال راحتتر فراموش میشود؛ جایی که همیشه یک لایهی دیگر برای اضافه کردن، یک مرجع دیگر برای پیدا کردن و یک فرصت دیگر برای متقاعد کردن خودمان وجود دارد که «باید قبل از شروع، همهچیز را میفهمیدم.»
اما میازاکی داستان را از ابتدا تمام نکرده بود.
او فقط شروع به کشیدن کرد.


